توپاز آبی به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت صد و بیست و چهارم :
***
صدای زنگ آیفون بلند شد و مارال گفت:
- شمیم... دخترم، کامیار اومده. آمادهای؟
شمیم بیحوصله شال را روی سر انداخت و موهای پریشان کنار صورتش را هُل داد زیر آن؛ کیفش را روی دوش انداخت و از اتاق بیرون رفت. نیمنگاهی به اسد و مارال که روی مبل نشسته بودند انداخت و زیر لب «خداحافظ» آهستهای گفت. تا پشت در سالن رفت. خم شده و مشغول پوشیدن کفشهایش بود که اسد سمتش آمد. دخترک کمر راست کر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
دلنیا
1وایی چه بد شد همه چی
۴ سال پیشااا
3سلام نگار جان مثل همیشه عالیه ممنونم.. فقط رمان های دیکه هم داری ک انلاینی نباشه تا برم اونا هم بخونم. هرچه رمان انلاین از نگارجان بوده خوندم..
۴ سال پیش
صدیقه سادات محمدی(نگ | نویسنده رمان
سلام عزیزم، ممنون از لطف و همراهی شما و سایر عزیزان. تمام رمانام، آنلاین و آفلاین داخل همین برنامه و همون لیستی هست که بعد از پارت نشون داده شده.
۴ سال پیشااا
2سلام ممنونم همش خوندم هرچه اینجا هست واقعا عالی هست تمام رمان هاتون
۴ سال پیشرکسانا
4دلم برای جانان سوخت... کامیار خیلی خوب شخصیت جانانو توصیف کرد کاش جهانم به همین اندازه جانانو می شناخت... جهان زود جانانو قضاوت میکنه بعد الان از نفرتش ناراحته
۴ سال پیشااا
2سلام جانان هم خیلی خطا کرده به حرف خانواده اش نیست.. خب جانان هم طوری برخورد کرد ک جهان فکر کار اون هس.
۴ سال پیشرکسانا
3سلام آره میدونم خطاهاش زیاده ولی با همه ی این خطاها و رفتارا آزارش به کسی نمیرسه... کاش جهانم اینو میدونست و اونقدر تند نمیرفت
۴ سال پیشدخترای من
3ای داد بیداد🥺
۴ سال پیشرویا
4تو رو جون جدت زودی زود بقیه اشم بذار خواهش میکنم
۴ سال پیشزهرا
4من که گفتم کار فرشته است حالا معلوم نیست میخواد با شمیم چیکار کن چقدر احمق کامیار که عقلش را دست فرشته داده
۴ سال پیشنفسم
7خیلی بی شعوری کامی😭جهان حقش نبود..چرا ادم های خوب همیشه باید ضربه ی خوبی هاشون را ببینن
۴ سال پیشاسرا
4جالبه
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...
سیتا
3اهوووووو چه خبره الان دیگه میخواد چیکار کنه جهانیار رو نابود کردن رفت چیزی ازش نموند